خرید بک لینک

درباره سایت

171

آخرین مطالب

امکانات وب

و باز هم اینجا ...

امن ترین جای دنیاست برام !

نیاز دارم مغزمو آروم کنم و هرچی میگردم راهی پیدا نمیکنم ...

موزیک. کتاب. فیلم. نت گردی. وبلاگ خوندن. قهوه.بازی. خرید

سرم تیر میکشه ... از پیشونی تا پشت گردن ...

یه خط صاف و ممتد ...

دقیقا توی این محل صاف که تیرررر میکشه ... کلمات .حرفا. فکرا. همه و همه دارن رژه میرن و من اصلا نمیفهمم چرا اینجوری شدم ...

کجا قضیه ایراد داره ...

چرا اروم نمیشه ... چرا بیخیال نمیشه

چرا نمیزاره به راهی که داشتم میرفتم ادامه بدم

نیاز به چیزی دارم که نمیدونم دقیقا چیه

چشماپ دو دو میزنه

دنبال چیزی میگردم

نمیدونم کجاست ... کجا گم شده ...

اصلا باید پیداش کنم یا نه ...

گشتم و گشتم ... اگه پیدا نشد چی ...

اگه پیدا شد و دیگه دوسش نداشتم چی ...

وای الان از گوشام دود بلند میشه ...

فکر کنم یه دود آبی رنگ ... آبی روشن ...

دقیقا روی اون خط ممتد یکی داره راه میره ... راه میره ...راه میره ...

صداش میاد ...

دلممیخواد به یه جایی برسه ... یه جای روشن ...

راهی که میره خیلی تاریکه ... نوری توش نیست ...

چشمام داره دو دو میزنه

اصلا بودن من درسته یا اشتباه ...

نمیدونم ...

نمیدونم چرا توی این برزخ گیر کردم ...

چرا هیچ راهی نیست ...

از روی پیشونی نه اون ته راه ... پشت گردنم ...

هیچ راهی نیست ...

هیچ راهی نیست حتی برای افتادن توی تاریکی مطلق ...

یکی دستمو بگیره

یکی منو بکشه بالا

یکی زندم کنه

نفس بده

چشمامو باز کنه

آب بپاشه توی صورتم

تکونم بده

آخ آخ آخ

فکر کنم دارم به مرگ نیازمند میشم ...

یه مرگ با یه عالمه روشنایی

سرم تیر میکشه

برچسب: نویسنده: باران جعفری تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 23:58

صفحه بندی