چای ذغالی دم کنم برایت با هل و دارچین و با استکان های کمر باریک بچینمشان روی کرسی!
خسته به خانه برگردی و مرا به آغوش بکشی...
و من غر بزنم که روزها خانه بدونِ تو زیادی سوت وکور است...
و در نهایت نتیجه بشود اینکه خانه به چندتا شبیه تو نیاز دارد...
دقیقا همانقدر دوستداشتنی!
مثلا تلویزیون نباشد،بنشینے بالای کرسی،عینکت را روی بینی ات جابجا کنی و با پیچ های رادیو بجنگی برای گرفتن اخبار و من دلم ضعف برود برای خطوطِ پیشانی ات...
مثلا به جای کافه گردی،بهمن باشد وبرف ببارد و هوس آبگوشت دست پخت مرا بکنی!
مثلا انقدر درگیر تلگرام و اینستاگرام و ولنتاین نباشیم...
لاکچری ترین کادوی تو گل سر باشد و من برایت شالگردن ببافم!
مثلا ماشین و دور دور کردن وجود نداشته باشد ، بهار بشود و کل کوچه باغ های خاکی شهر را باهم قدم بزنیم و بوی بهارنارنج مستمان کند..
مثلا وقتی زیر درخت پر شکوفه ای نشستی من انقدر درخت را تکان بدهم که بارانِ شکوفه ببارد بر سرت و غر بزنی که موها و لباسم کثیف شد...
مثلا هر روز بیشتر عاشق سادگی ام شوی!
مثلا دلت برای دوستت دارم گفتن های من ضعف برود!
مثلا دوووووستم داشته باشی !
| الناز شهرکی |
برچسب:
نویسنده: باران جعفری