وبلاگمو با اینترنت اکسپلور باز کردم یهویی آهنگ وبلاگم به صدا در اومد ....
اصلا یادم رفته بود که آهنگ داره وبلاگم .... یادم رفته بود که چه آهنگ دلنشینی داره .... چند شب پیش یهویی نمیدونم چی شد که صحبت از اینترنت اون موقع ها شد ... اون موقع ها یعنی سال 87 ... 88 .... اوووووهههه حدود 8-9 سال پیش ... 8-9 سال پیش که وبلاگ نویسی رو شروع کردم ... اصلا به طور خیلی رسمی و مرتب با اینترنت کار کردم ... چت رومهایی که داشتیم و اولین جایی که چت کردن یاد گرفتم و بعدش چند روزی کامپیوتر خراب شده و منی که انگار معتاد شدم و بهم مواد نمیرسید درد میکشیدم ... و واقعا معتاد شدم .... اونم چه معتادی .... شب و نصفه شب و شب امتحان و تفریحم و همه چیزم شده بود وبلاگ نویسی و چت کردن ... وسط تمام این فکر و خیالا یهویی میرم و یکی از اون سایت های چت کردنمون رو پیدا میکنم .... بازدیدش به روزی یکی دو نفر رسید بود .... سایتی که حداقل بازدید روزانش 1000 نفر بود .... آدرس رو واسه یکی از همون قدیمیا میفرستم ... واسه کسی که وبلاگ نویسی رو یادم داد و الان کلی بزرگ شده .... دیگه اون بچه 9 سال پیش نیست .... اما من هنوز هر وقت باهاش حرف میزنم حس میکنم همون پسر بچه 18 سالست و من همون دختر بچه 16 ساله که باهم شروع کردیم وبلاگ نویسی رو ... یهویی غرق میشم توی تمام اون گذشته قشنگ و جالب ... توی همون صدای گیژ گیژ دایال آچ و قبض های تلفن زیاد .... همون آهنگ ها و همون سایت و همون دوستای مجازی که بهترین دوستام بودن و الان دیگه هیچ کدومشون دیگه نیستن ....
کی این گذشته لعنتی دست از سر من برمیداره و میذاره ذهنم آروم بشه و این کوفتگیه بدن منو از بین میبره ... خیلی خسته شدم دیگه از اینکه انقدر غرقم توی گذشته و لحظه به لحظه اون خاطرات ....
به قدری غرق شدم که گاهی اصلا یادم میره الان کجام و چند سالمه و دارم چیکار میکنم ...
انقدر توی گذشته غرقم که آینده واسم شده مبهم و دست نیافتنی ...
حالا حالاها حرف دارم از این گذشته لعنتی ....
باید خودمو نجات بدم ...
باید ازش بگذرم ...
نمیدونم
شاید نوشتن و حرف زدن دربارش بتونه خاطرات رو کم کم از ذهنم پاک کنه .... کم کم بتونه بهم کمک کنه شاید این گذشته لعنتی از جلوی چشمام پاک بشه ...
میخوام از این به بعد بنویسم ازش .... من کسی رو ندارم که بشینم ساعت ها براش از این گذشته حرف بزنم تا شاید بشه ترمیمش کرد ....
شاید نوشتن کمکم کنه ....
اگه کسی میدونه اذیت میشه یه مدت فکر کنم بهتر باشه نخوندم ....
راستی کانال پاک کردم ....
برچسب:
نویسنده: باران جعفری