میگم چه فایده ...
گیریم که حالا هزاران نفر نشستن خوندنم ... از خوشیام خوشحال شدن و از بدیام ناراحت شدن ... گیریم کلی کامنت خوب و بد بنویسن ... گیریم بیشترین تعداد دنبال کننده رو داشته باشم ...
چه فایده ...
وقتی حتی یک لحظه نمیتونن تصور کنن وقتی دارم چیزی رو با ناراحتی مینویسم قیافم چه شکلیه ... یا دقیقا پشت کدوم کلمه و پشت کدوم جمله بغض کردم ... با کدوم خاطره و عکس یه نفس عمیق کشیدم ... وقتی اینارو ندونن و نفهمن حتی یه لایکشم فایده ای نداره ...
حتی وقتی تصوری از لبخندم ندارن .... لبخند فایده ای نداره ...
ترجیح میدم همین بلاگفای متروک رو باز کنم ...
به رسم قدیم بنویسم ...
اما وقتی می نویسم ... بدونم چند نفری هستن که وقتی مینویسم میخونن ... وقتی می نویسم ... میفهمن ... وقتی می نویسم همراه تک تک کلاماتی که تایپ میکنم اونا هم با چشاشون دنبال می کنن و هر حرف و هر کلمه رو هجا میکنن با تمام وجود ...
وقتی که با تمام ناراحتی می نویسم .... از ته دل درکش میکنن ...
موقع نوشتن خوشحالی ... لبخندم و چشمام که از خوشحالی برق میزنه رو تصور میکنن ...
نوشتن وقتی معنا داره که ..کسی باشه !!!
برچسب:
نویسنده: باران جعفری